اهوم اهوم! گلومونو صاف کنیم اول...![]()
خوب یه سری اتفاق های جدید افتاده، شاکی ماکی پیدا کردیم
!! (
وا سلامت کو![]()
!! ) اول یه خبر از خودم بگم واستون که اینطوری شرو میشه :
بالاخره آدم تو مراحل زندگی باید پیشرفت کنه
اینو که همه میدونید! نمی دونین ؟!! چرا میدونین دارین اذیت میکنین
خوب حتماً اینم می دونین که باید پله های ترقی رو پشت سر هم طی کنین
البته نه اینکه دیگرانو بکنی !! پله !!
ازشون بری بالا، آها
حالا یه چیزی می خوام بهتون بگم که هیچکدومتون نمی دونین، جز منو
،علی
و امین
دیگه کی موند؟
البته همین دوتا که بفهمن انگار همه فهمیدن وگرنه من که دهنم لغ نی
.
آره خلاصه داشتم می گفتم بهتون، (
سلامت کو پسر![]()
) دفترچه خدمته رو که ۸/۶/۸۸ پست کردم و ۱/۱۲/۸۸ اعزام می شم
... آقا رفتیم آموزشکده ی امام علی ( ع ) هنوز آمار سرباز معلمی رو نگرفتم یارو گفت : این فرم ها رو پر کن بعد از آموزشی یه نامه بهتون میدیم معرفی می شین به اینجا
... لامسب سرباز معلم هم کم شده
ای خدااااااااا داری با من چکار می کنی
این همه شانس
!!! حالا نمی دونم چکار کنم ! همه جا منو میخوان
...
تو فکر اینم که چی درس بدم به اون حیونیا
، خودتون که می دونین من چطوری واحد پاس کردم، فک کنم از اون استادا بشم که (
سلام یادت رفته ها![]()
) اگه شاگردم ازم سئوال کنه
بگم آخر کلاس واست توضیح می دم
، بعد شرو کنم به درس دادنو لا به لاش
یه اس ام اس به علی
یا امین
بدم
که : آقا هر وقت بهت میس کال ( تک زنگ، خوراک امین قربانی رو می گم
) زدم، یه زنگ به من بزن و طبق معمول جدی صحبت می کنمو باید برم
به شاگرده هم میگم که خودت روش فک کن اگه نفهمیدی هفته ی بعد بهت می گم
الان یه کار فوری واسم پیش امده عجله دارمو آااااااا لی لی
.
خوب دیگه اسم ما هم سخت شده بزار ببینم بهم میاد
:
جناب آقای مهندس استاد
محمد نیکبخت
تشریف آوردن
، بلن شین همه !!
یا نه
کلاس جبرانی
جناب آقای استاد مهندس محمد نیکبخت
سه شنبه فلان تاریخ تشکیل نخواهد شد
!!! جبرانی میزارم می پیچونم
حال میده !!
آره این دومیه جالبتره ... بسه دیگه در مورد خودم زیاد گفتم
...
حالا بریم دادگاه :
مثل اینکه یکی از همون ۶ نفری که گفتم رفته سر کار اخراج شده
حالا ما میگیم استعفا داده![]()
ولی به استناد خبرگزاری موصق
ایشون خودشون نیومدند بیرون، اخراج شده اند...
و از اونجایی که اظهارات ایشون مبنی بر : ( با حس دخترونه ) چرا اسم منو
بدون اجازه
تو وبلاگتون نوشتین ![]()
، شکایت کردند
و در دادگاه لاحه مورد بررسی قرار گرفته و متهمان به قید وصیقه آزاد هستند... اسم ایشون رو نمیگیم دیگه ولی احیاناً مسئول آزمایشگاه امدیه بودند...
همین کافیه![]()
شاکی : سرکار خانم ( ن - ز ) مسئول آزمایشگاه امیدیه
متهم ردیف اول :
جناب آقای استاد مهندس علی الله دادی
( آزاد به قید وصیقه )
متهم ردیف دوم :
جناب آقای استاد مهندس محمد نیکبخت
( آزاد به قید وصیقه )
خوب دیگه اینجوریاست منم اولا نزدیک بود اخراج بشم واسه جریان خدمتم
که خدا رو شکر
، گفتم دارم معافیت میگیرمو الانم بیمم داره رد میشه
، این میشه سابقه کار دیگه...
مزیتشم اینه که اگه خدایی نکرده بازم روزنامه ی بازار کار رو گرفتم ( قابل توجه تمام خوانندگان اون روزنامه که می دونم همتون می گیرینش ) بهم گفتن ( عجب آدمیه ها سلام
کن دیگه روانی !!!
) سابقه ی کار دارید...((( بهش نمی گم ( خوب بالاخره باید از یه جایی شرو کنیم دیگه )، شما واسه ما قربانی ( امینو نمیگما ) بشین تا ما یه چیزی یاد بگیریم ))) بهش می گم : بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله چند سال می خوای ؟![]()
سلام
کن با توام!!!
وای راس می گی اصلاً حواسم نبود، ببشقیق !!!
سلام بچه ها![]()
![]()
!!
این چنتا عکس از خودمونه اگه هم اشکالی نداره یه عکس دسته جمعی دارم تو باغ پرندگان که با هم گرفتیم اونم بزارم ، همه بودیم خواهران و برادران... اگه موافق هستین تو ضرر هایی ( نظر هایی که میدین ) که به من میزنین اونجا موافقتتونو اعلام کنین ،البته اینو بگم که من عکسو میزارم بالاخره اگه احیاناً کسی هم رازی نبود بگه تا من شطرنجیش
کنم
...
برین ببینم چکار می کنینا...![]()
عکسا رو بعداْ میزارم آپلود نشود...
دیگه حس پاک کردن اون چند خط بالا نبود![]()












